برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
همینجوری داشت حرف میزد و یهو یه چیزی گفت که بدجوری نشست به دلم:
اگه تو رو نمی دیدم در آینده ی نزدیک به یه ضد زن تبدیل می شدم!
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
یکی از لذتهای دنیا اینه که وقتی میخوای باهاش بری کوه, دیگه لازم نیست تا تجریش با مترو بری و دهنت سرویس شه.
قشنگ میاد سر کوچه برت میداره و تو تا خود دربند میتونی یه بند حرف بزنی و از موسیقی لایتی که داره توو ماشین پخش میشه لذت ببری و نگران این هم نباشی که چشمهات پف داره و آرایش نکردی... مثل فیلما.
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
?By the way, will you tell me how I can get into your weird (beautiful) little world_
.I besiege you
.You r getting into my weird little world... I don't know How u do that_
.It's your art maybe
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برای اولین بار یه کاری دارم میکنم که هر وقت به کنه ماجرا دقیق میشم یه لبخند پدرسوختگی میاد رو لبم: همین که با بچه های دانشگاه تهران بری شمال و خانواده ت فکر کنن با الزهرا داری میری مشهد.
خیلی باحاله.
فقط امیدوارم هیچوقت گندش درنیاد و یه خاطره ی خوب بمونه.
.
پ ن: یکماه ازین نوشته میگذره.
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی
امروز تولدم بود و علاوه بر پک ظرف کوهنوردی, یه عالمه احساس ازش هدیه گرفتم. چقدر شیرینه حس دوست داشته شدن!
و البته یه خبر سنگین که نمیدونم بابتش خوشحال باشم یا ناراحت... امروز یه ایمیل اکسپت از یکی از دانشگاه های آمریکا گرفت. و من الان که دارم مینویسم, دلم گرفت یهو.
چرا از هر پسری که خوشم میاد زرتی اپلای میکنه؟... محدثه میگفت بهش فکر نکن و بذار شرایط خودش پیش بره؛ شاید اتفاق های خوب بیوفته...
برچسب:
نویسنده: پویا کوشکی